اسكندر بيگ تركمان
395
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
و غصب خلافت كردند و حضرت فاطمه عليها السلامرا آزرده ساختند چنان كه در صحيح بخارى مسطور است و اين عبارت در صحيح مذكور تتمهء اين روايتست فخرجت عنه و لم يتكلم معه حتى ماتت و فقير خود در صحيح مذكور مشاهده كردم و نيز در صحيح بخارى در مناقب حضرت فاطمه عليها السلام مذكور است كه من اغضبها فقد اغضبنى و در مشكوة در مناقب آن حضرت منقولست كه من اذاها فقد اذانى و من اذانى فقد اذى الله و كلام صادق بمضمون ان الذين يؤذون الله و رسوله لعنهم الله فى الدنيا و الاخرة ناطق است حاصل كه بواسطه اين افعال ذميمه و منع وصيت حضرت و تخلف از جيش اسامه و غيرها كه باحصاء درنميآيد مورد مذمت شدند چه سلامت عاقبت بحسن خاتم اعمال وفا كردن بعهد و بيعت حضرت رسول متعالست صلى الله عليه و آله و هر كس بسعادت سلامت عاقبت مستعد نشود بواسطهء نقض بيعت و مخالفت حضرت رسول مستوجب عقوبت مىشود چنان كه آيهء كريمهء فمن نكث فانما ينكث على نفسه و من اوفى بما عاهد عليه الله برين شاهد است . دليل سيم آنكه حضرت الله تعالى ابوبكر را صاحب پيغمبر خواند و صاحب قابل ذم نيست جواب آنكه اذ قال لصاحبه و هو يحاوره دالست بر آنكه مصاحبت ميان مسلم و كافر واقع است و مصاحبت در نسبت موافق الطرفين است همچون اخوت پس همچنانكه هر يك از برادران نسبت به ديگرى برادر است خواه مسلم و خواه كافر هر يك از برادران نسبت به ديگرى مصاحب و همراه است خواه مسلم و خواه كافر و آيهء كريمهء يا صاحبى السجن ارباب متفرقون خير ام الله [ 263 م ] الواحد القهار مؤيد مقصود است چه صاحب كشاف و بيضاوى تفسير آن بصاحبى السجن كردند يعنى اى دو صاحب من در زندان پس يوسف عليه السلام كه پيغمبر است دو كس را صاحب خوانده كه بت پرست بودند چنان كه هم آيهء مذكوره دلالت صريح برين دارد پس ظاهر شده صاحب پيغمبر بودن دليل خوبى نيست و نيك جارى شده بقلم خجسته رقم حضرات كه : شعر هر كه او روى ببهبود نداشت * ديدن روى نبى سود نداشت اما از حضراتى كه دعواى ادراك دقايق قرآنى نمودهاند بغايت مستبعد نمود كه در بيت مذكور بجاى هر كه را هر كه او نوشته رابطهء مصرعهاى مذكور را برداشتهاند و هر مصراع را فى نفسه ناتمام گذاشتهاند به اين دقيقه متفتن نشده روح ملاجامى را آزرده ساختند و ليكن چون غارت و تالان بر كافه اهل خراسان واقع شده خانهها خراب شد حضرت مولوى نيز از آن جماعت است اگر يك بيت او نيز خراب شده باشد باكى نيست ، البلية اذا عمت طابت و از اشعار عرب نيز اشهاد هست اما صلاح در ذكر آن نيست التماس از حضرات آنست كه به مجرد ايهام لفظ بلا تأمل در معنى استدلال نفرمائيد . دليل چهارم آنكه حضرت مرتضى عليه السلام با وجود كمال شجاعت در وقت مبايعت مردم با خلفاى ثلاث بود و منع نفرمودند اين دليل حقيقت بيعت است و اگر نه قدح آن حضرت لازم ميآيد جواب آنكه قبل از آنكه حضرت امير از تكفين و تجهيز حضرت رسول فارغ شود خلفاى ثلاث در سقيفه بنى ساعده اصحاب را جمع كرده براى ابى بكر عليه ما يستحق بيعت گرفتند بوجوهى كه ذكر آن درين صحيفه نميگنجد و آن حضرت بعد از اطلاع براى قلت اتباع و بيم هلاك اهل حق يا باعث